نبود آفرینش زترس و زبیمxa0
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:05
خداوند پاک مردم را ازروی ترس نیافریدو بخاطر سود خودش از آنان عمل نخواستنبود آفرینش, زترس و زبیم , نه جز لطف پروردگارکریمنه زآن ره که سودی برد خویش عمل خواست خالق زهر مرد و زن
توباش عامل خیرو ناهی زشتxa0xa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
نیکی را بجای آوراز بدی نهی کن و روش مکرو حیله را زشت بشمارتوباش عامل خیرو ناهی زشت که کس ندرود غیرت حسنی که کشتبزشتی نگر رسم مکرو فریب مکن بیوفایی به دورو قریب
توباش عامل خیرو ناهی زشتxa0
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
نیکی را بجای آوراز بدی نهی کن و روش مکرو حیله را زشت بشمارتوباش عامل خیرو ناهی زشت که کس ندرود غیرت حسنی که کشتبزشتی نگر رسم مکرو فریب مکن بیوفایی به دورو قریب
بود ارزش مرداز دانشش
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
کمال انسان به خرد او و ارزشش بدانش می باشدبود ارزش مرداز دانشش به صبراست پیوسته آرامششکمالش به عقل است و تدبیرو رای خرد باشد ش برترین رهنمای
بدانش کمال وجمال است حلمxa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
حلم کمال علم است و کمال علم بردباری زیادو فرو خوردن خشم استبدانش کمال وجمال است حلم بودبردبارآنکه اوداردعلمفروخوردن خشم وهم احتمال بود حلم را فرو زیب و کمال
خرد آدمی را کمال است و زیبxa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
خرد کمال انسان است عمل کمال علم استخرد آدمی را کمال است و زیب بدانش رسی برفراز ازنشیببکرداردانش چوگرددقرین رسد آدمی برفلک از زمین
بکس تندرستی نپاید همیxa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
هرتندرستی به رنج و گرفتاری می انجامدبکس تندرستی نپاید همی به پایان هرشادی آیدغمیهرآن رنج و سختی بپایان رسد پس خشک سالی چو باران رسد
همه سود دنیا زیان است وبس
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
تمام سودهای جهان زیان استهمه سود دنیا زیان است وبس جهان است از بهرمومن قفسبه مردن رهاگرددازبندخویش بود نوش در آخرت جای نیش
نباشد چو بروفق دین عزتیxa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
هرعزتی که موافق با دین نباشد خواری استنباشد چو بروفق دین عزتی مذلت بود نیستش لذتیبزرگی باخلاص و طاعت بود سعادت بزهد و عبادت بود
حقیراست هرنعمتی جزبهشتxa0
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
هرنعمتی جز بهشت ناچیز است , تمام نعمتهای دنیا تباهی پذیراستحقیراست هرنعمتی جزبهشت بدنیابودهرچه بینی توزشتنعیم جهان رانباشدبقا نبیندکس از این فسونگروفا
شودهرعزیزی سرانجام خوارxa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/20 ساعت: 11:35
هرعزیزی سوای خداوندپاک بزرگ خواراستشودهرعزیزی سرانجام خوار به جزدات سبحان پروردگارشودهرقومی عاقبت ناتوان مگرکردگاربزرگ جهان
زند انس برهم مزاح زیادxa0
-
تاریخ: 1398/8/7 ساعت: 10:16
شوخی و مزاح زیاد انس را ازبین می برد و موجب دشمنی میگرددزند انس برهم مزاح زیاد دهد جمله ی دوستی ها ببادهم او دشمنان را فراوان کند هم او آدمی را هراسان کند
به مردم کنی دائم ار سرزنش
-
تاریخ: 1398/8/7 ساعت: 10:16
سرزنش بسیار دلهارا پراز کینه می کند و دوستان را از انسان میگریزاندبه مردم کنی دائم ار سرزنش تراسخت باشد اگرواکنشگریزان شوند از تو یاران تو فراوان شود کینه داران تو
بود کثرت هزل حاکی زجهلxa0
-
تاریخ: 1398/8/7 ساعت: 10:16
شوخی و مزاح زیاد نشانه ی نادانی است , خنده ی بسیار وقار انسان را ازبین می بردبود کثرت هزل حاکی زجهل سخن سخته گفتن نه کاری است سهلبرد کثرت خنده وقرتورا بود زشت اسراف درهرکجا
کندوام بسیارعهدتو سستxa0
-
تاریخ: 1398/8/7 ساعت: 10:16
وام زیادشخص راستگورا دروغگو می کند ووفاکننده را پیمان شکن می سازدکندوام بسیارعهدتو سست درستی اگرمیشوی نادرستوگرراستگویی بکذب و دروغ بردازتو وام فراوان فروغ
چو درراه بخشش روی پیشترxa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/7 ساعت: 10:16
بخشش بسیاردوستان را زیاد میکند و دشمنان را به آشتی می کشاندچو درراه بخشش روی پیشتر شود دوستانت بسی بیشترتورادشمنان آشتی جو شوند همه خرده گیران ثناگو شوند
چو بسیارنیکی بود کارتوxa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/7 ساعت: 10:16
زیاد نیکی کردن برعمرمی افزاید و انسان را بلند آوازه می کندچو بسیارنیکی بود کارتو خدا باشد ازبد نگه دارتوشوی ناموریابی عمربلند نه هرگز رسد برتو ازکس گزند
چو دردل بود حب دنیای دونxa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/7 ساعت: 10:16
کسی که دلش از دنیا پرستی آکنده است چگونه ادعای خدا ترسی کندچو دردل بود حب دنیای دون بود خالی از مهر عقبی درونچسان مدعی دوست دارد خدا نگنجد بدل مهر حق با هوی
چو دست توکل نباشد درازxa0xa0xa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/7 ساعت: 10:16
چگونه کسی که توکل بخدا ندارد از رنج حرص و آز نجات می یابدچو دست توکل نباشد دراز ندارد کسی راحت از رنج آزتوکل توانگرکند مرد را کند ارغوانی رخ زرد را
چو سوگند گردد کسی را شعارxa0xa0
-
تاریخ: 1398/8/7 ساعت: 10:16
چگونه کسی که فورا سو گند می خورد از عذاب خدا می رهدچو سوگند گردد کسی را شعار نباشد به حرفش دگر اعتبارچسان او رهد از عذاب خدای نباشد چو دوراز بد و ناروای