تو از لغزش دیگران درگذرxa0
ازخطاهای دیگران درگذر و از اشتباهات خود بکاه تا مقام تو بالا رودتو از لغزش دیگران درگذر مبادا که روزی در افتی بسرتورا لغزش ارکمتر آید پدید شود پایگاهت بلند ای حمید
نخستین عطای تو خوشرویی استxa0
خوشرویی نخستین بخشش و آسانترین دهش و سخاوت استنخستین عطای تو خوشرویی است که خوشروئیت به زخوش گویی استتورا باشد آسانتر از هرسخا چنین است کرداراهل صفا
تواضع شودچون ترابیشتر
با فروتنی زیاد انسان به کمال شرف رهبری می شود, غروربسیارموجب نابودی استتواضع شودچون ترابیشتر براه شرافت روی پیشترتورا چون تکبرفزونترشود بنابودیت زود منجرشود
به چیزی توراگر نباشد نیاز xa0
باترک آنچه برایت بکارنیاید عقل تو بکمال می رسدبه چیزی توراگر نباشد نیاز کنی کوته از آن اگردست آزشوی بهره ورازکمال خرد خدایت هرآن چیز خواهی دهد
چو از خوف ایزد تو گریان شوی
با گریستن از بیم خدا گناهان برطرف می شودچو از خوف ایزد تو گریان شوی بدرگاه او زارو نالان شویگناه تو بخشد خدای کریم مکن معصیت بیشتر ای اثیم
نجات تواز راه ایمان بودxa0
ایمان موجب رستگاری است , دعا دفع بلا می کندنجات تواز راه ایمان بود نگهبانت البته یزدان بودچو باشی پی رفع و دفع بلا تراجوشنی لازم است ازدعا
مکن خویش را پای بند املxa0
آرزومندی بدعادتی است , دوران عمرآدمی را بسرمی آورد و عمل را تباه می کندمکن خویش را پای بند امل نخواهی اگر باز ماند ازعملنخواهی اگرعمرت آید بسر نباشد ترا هیچ از آن ثمر
حذر باید از شک و تردید رای
از شک بپرهیز زیرا دین را تباه و یقین را نابود می سازد حذر باید از شک و تردید رای که فاسد کند دینت ای پارسای یقین ترا نیز زایل کند صحیح ترا نیز باطل کند
مگرد آشکارا بگرد گنه
آشکارا گناه مکن زیرا آن از سخت ترین گناهان است مگرد آشکارا بگرد گنه کز آن روزگارتو گردد سیه بتر نیست زان هیچ جرم دگر ترا دوری از آن پسندیده تر
مشو همدم اهل فسق و فجور
با گنهکاران همنشینی مکن زیرا هرکس از کار گروهی راضی باشد مانند کسی است که درداخل آن گروه است مشو همدم اهل فسق و فجور چو گشتی , شوی از ره راست دور چو باشی به اعمال قومی رضا شریکی کنند اربد و
به بیهوده مشکن تو قدرسخن
سخنان خنده آورمگو اگرچه از قول دیگری نقل کنی به بیهوده مشکن تو قدرسخن بیندیش و میگوی , یادم مزن زمضحک مبادا حکایت کنی وگرخود نگویی روایت کنی
زاصراردرجرم اندیشه کن
درارتکاب گناه اصرارمورززیرااصراردرگناه ازبزرگترین گناهان و بالاترین جرائم است زاصراردرجرم اندیشه کن بیاطاعت و بندگی پیشه کن که اصراراندرگنه ای جسور بودبدترین جرم و فسق و فجور
نباشد بترز آدم بدگمان
بدگمان مباش زیرا بدگمانی عبادت را تباه می سازد و گناه را بزرگ می کند نباشد بترز آدم بدگمان که از بدگمان کس ندارد امان کند بدگمانی عبادت تباه فزاید بمیزان جرم و گناه
زاشرارپیوسته کن احتراز
با بدان همدم مباش زیرا چون از دستشان آسوده باشی برتو منت میگذارند زاشرارپیوسته کن احتراز مبادت بدین قوم هرگز نیاز که چون باشی ایمن زآزارشان گذارند منت بدین کارشان
به غیبت میازارجان کسی
ازغیبت گریزان باش ریرا مردم را بدشمنی با تو برمیانگیزد به غیبت میازارجان کسی که دشمن شود با تو مردم بسی کسانیکه غایب زیش تواند چرا جمله آماج نیش تواند
مکن همنشینی تو با ابلهان
ازدوستی با ابله بپرهیز زیرااو می خواهد بتو سود برساندولی ضررمی زند مکن همنشینی تو با ابلهان مبادا تورا تیره گردد روان چو باشد پی سودت آن بی خرد زنادانی آنگه ضررها زند