زشرم آنکه
زشرم آنکه بروی تو نسبتش کــــــردم سمـن بدست صبا خاک در دهان انداخت شرح بیت باخجلت و شرمندگی آنچه را به رخ زيبای تو نسبت دادم توسط ياسمن با دست باد صبا دردهان خاک انداخت ، برگرد عارض نفس نهان گرديدم و شرمنده و خجل به دنبال عشق واهی راه افتادم و به آلودگی خود همچنان ادامه دادم و درمسيری گام نها
مـن از ورع می
مـن از ورع می و مطرب نديدمی زين پيش هــــوای مغبچگانم در اين و آن انداخت شرح بیت من از تقوی و پرهيزگاری و رندی تا به حال چيزی نديده ام آب و هوای رندان جهان مرا به مکان ودياری ديگر انداخته است و روز به روز تغيير مسير می دهم ، کاری به ظاهر اشياو پديده ها ندارم و تقوی ظاهری بدرد من نمی خورد مرا کار
کنون به آب مــــی لعل
کنون به آب مــــی لعل خرقه می شويم نصيبه ی ازل از خـــود نمی توان انداخت شرح بیت اکنون با شراب حقيقت خرقه می شويم و آنچه که از ازل نصب شده است کندن و دورانداختن آن امکان پذيرنيست نشان سعادت و خوشبختی آدمی در درک مفاهيم هستی است اگر خودرا به آن نزديک کنيم به خيلی چيز ها خواهيم رسيد اگر اندکی
مگر گشايش حافظ
مگر گشايش حافظ در اين خرابــــی بود که بخشش از لش درمــــی مغان انداخت شرح بیت مگرحيات و زندگی حافظ در اين دنيای فانی و زود گذرکه از ازل هديه شراب حقيقت توسط پيرمغان به او ارزانی داده شد ، ما مست يم و ديوانه ، از حالی به حالی ديگريم ، عاقبت احوال را جويائيم از منزلی به منزلی ديگر غوطه وريم ،
جهان به کام من
جهان به کام من اکنون شود که دور زمان مرا به بندگــــی خواجه ی جهان انداخت شرح بیت روزگار بروفق مرادمن است که گردش زمانه مرا بنده خالق جهان کرده است ، جهان هستی با بود و نبود خود رازهای زيادی در بطن خود دارد که جوينده را به سمت خود هدايت می کند ، اگر اهل دل باشی با ديدن نشانه های موجود پی به راز
سينه از آتش دل
سينه از آتش دل در غم جانانــه بسوخت آتشی بود درين خانه کــه کاشانه بسوخت شرح بیت غم جانگداز جانان آنچنان شور و آتشی در دل انداخت و سينه را سوزاند درخانه دل آتشی شعله وربود که کاشانه را سوزاند . دل می تپد آسايش و راحتی ندارد دراوج اعلا پرواز می کند و درپی اين است که به خواسته ها و تمايلات خو
تنم از واسطه ی
تنم از واسطه ی دوری دلبربگداخت جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت شرح بیت گداختگی تن بخاطر فراق و جدايی از دلبراست و علاقه و تعلق ضمير بخاطر ديدن رخ جانان آتشی برجانم انداخته است . دردل عشاق شور و شوق خاصی وجود دارد و به دنبال نيازمی طلبند دراين طلبيدنها و خواستن ها رازهايی نهفته است قانون عشق
سوزدل بين
سوزدل بين که زبس آتش اشکم دل شمع دوش برمن زسرمهر چو پروانه بسوخت شرح بیت آتش اشک از سوختن بی نهايت دل ايجاد می شود و بخاطرمهرو محبت های که داشتم همانند پروانه سوختم ، گاهی اوقات حالت خاصی درعاشق بوجود می آيد و ازخود بيخود می گردد وقطرات اشک بطورناگهانی بی اختيارازچشمانش سرازيرمی شود درزيراين ف
آشنايی نه غريب
آشنايی نه غريب است که دلسوزمن است چون من از خويش برفتم دل بيگانه بسوخت شرح بیت دمی از تعلقات و رنگ آميزی های مدرن حيات رها شدم و مفتون و متحير درکنجی افتادم و دل را به امان خدا سپردم و من در خود بودم و او درحال سوختن ، ناگهان ندای آشنايی به گوشم طنين افکن شد و گفت هان ای عاشق بيدل من کجايی غر
خرقه زهدمراآب
خرقه زهدمراآب خرابات ببرد خانه عقل مرا آتش ميخانه بسوخت شرح بیت می ناب را نوشيدم و جوش و خروشی دردرون افتاد ومست و بيهوش شدم و زهد و تقوی از وجودم زدوده شد و بصيرت عميقی پيداکردم وعالم درون را با قوه و نيروی می حس نمودم و زيبائی های عالم ماده با نوشيدن می حقيقت به عالم معنی وواقعيت های حيات مع
خفته برسنجاب شاهی
خفته برسنجاب شاهی نازنينی را چه غم گرزخارو خاره سازد بستر و بالين غريب شرح بیت عده ای از خدا بی خبر و غافل از حقايق زندگی ، امورات انسانهارا بدست گرفته اند ، و مشغول عيش و عشرت و خوشگذرانی هستند ، و چاپلوسان و رياکاران در اطراف آنها گرد آمده اند، واز امکانات ايجادشده توسط زورمندان بهره مند م
گفتمش
گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه پروردی چه تاب آرد غم چندين غريب شرح بیت گفتم ای دوست و ای سالار و سرور گيتی ، آنچه که از اسرار از ل آموختی ، به ما بياموز تا ماهم ، از معنی و مفاهيم واقعی حيات بهره مند گرديم ، در پاسخ گفت عذر مرا بپذير ، چونکه دل شما آماده پذيرش حقايق نيست ، بايد درخوي
گفتم ای سلطان خوبان
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن براين غريب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکين غريب شرح بیت ای حجت جهان آفرينش ، و ای برهان قاطع ، و دليل روشن اسرارحيات ، ترحمی برحال درمانده و فقيربينوا بنما ، بدان که عارف چگونه در آتش عشق تو می سوزد، و شعله های سوزان آن قلوب نورانی را احاطه نموده است ، و خاکستر
بررخ ساقی
بررخ ساقی پری پيکر همچو حافظ بنوش باده ناب شرح بیت مشاهده چهره زيبا و نورانی مه رويان ديده را به اوج لذت می برد ، و تجليات و زيبائی خاصی در دل بوجود می آورد . و حيات را جمال آرا و مسرت بخش می سازد ، چون که آفريينده هستی زيباست ، که زيبا دوستی و جمال پسندی معقولانه را دروجود انسان به وديعت
لب
لب و داندانت را حقوق نمک هست برجان و سينه های کباب شرح بیت جان و سينه های سوزان ودردمند و کباب شده در آتش عشق تو مشتاقانه در پی وصال نهائی است ، و روزها و شب های همره با ناله و زاری را تحمل می کند ، و شوق ديدار تو در وجود عاشقان بيقرار طنين انداخته است ، و روزها و شب ها و ماهها و سالها برای
اين چنين
اين چنين موسمی عجب باشد که ببندد ميکده بشتاب شرح بیت نوای فرخبخش باد بهاری تحوالاتی دردرون انسان وارسته از قيد و بند نفسانی و زيبائی ها و جذابيت سراب گونه عالم مادی بوجود آورده است وشعله های فروزان عشق دروجود ش زنده گرديده ومی ناب شيفتگی خاصی در دلهای نورانی و خالص ايجاد نموده است ای انسان آزا
می چکدژاله
می چکدژاله بررخ لاله المدام المدام يا احباب شرح بیت برروی لاله های رنگين و سرخ فام چمن قطرات زيبای شبنم می نشيند ، بامشاهده آن ، دل ما برای وصال به حقايق عالم هستی می تپد ودرسهای عشق و محبت دروجود ما شعله ور می گردد . و درنسيم روحپرور بامدادی حکمتهای سازنده ای نهفته است که آدمی را به سوی
ميوزد از چمن
ميوزد از چمن نسيم بهشت هان بنوشيد دم بدم می ناب شرح بیت نسيم عطر آگين الهی از چمن درحال وزيدن است ، و برشماست که از بوی آن مست گرديده ، و اندکی از خود بيخود شده ، و درعالم زيبای ملکوت غرق شوئيد و لحظه به لحظه می خالص و گورا نوش کنيد ، تا دمدم بدم درحال سکر و مستی باشيد ، و از نعمت بيکران
تخت زمرد
تخت زمرد زدست گل بچمن راح چون لعل آتشين درياب شرح بیت گل زيبا به همراه چمن سرسبزبساط خودرا در پهن زمين گسترده است . که تراوت و تجليات آن برهمگان نشاط و شادمانی خاصی می بخشد . و اگر بر اريکه عشق و معرفت تکيه کنی ، به مراحل عالی صعود خواهی کرد ، که ديگران و افراد عامی از درک آن غافلند ، خضر
درميخانه را بسته اند
درميخانه را بسته اند دگر افتتح يا مفتح الابواب شرح بیت اکنون بردرميخانه قفل نهاده اند ، ای گشاينده درها بازگشای ، بارديگر باورها و ارزشهای متعالی رو به سستی و کاهلی گرائيده است ، آهنگ مزين ماديات با زيبائی ها و جاذبه های ظاهری به قلوب عارف رسوخ نموده و عارف سالک همچنان سرگرم مقابله با شهوات و