شیدایی

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
يک روز به شيدايي درزلف تو آويزم

وزآن دولب شيرين صد شوربرانگيزم

گرقصد جفا داری اينک من و اينک سر

درراه وفاداری جان درقدمت ريزم

بس توبه و پرهيزم کزعشق تو باطل شد

من بعد برآن شرطم کزتوبه بپرهيزم

نسيم دل مسکينم برخاک درت گمشد

خاک سرهرکويی بی فايده می بيزم

درشهربرسوايی دشمن بدفم برزد

تا بردف عشق آمد تير نظر تيزم

مجنون رخ ليلی چون قيس بنی عامر

فرهاد لب شيرين چون خسرو پرويزم

گفتی به غم بنشين يا از سرجان برخيز

فرمان برمت جانا بنشينم و برخيزم

گربی تو بود جنت برگنگره ننشينم

وربا تو بود دوزخ درسلسله آويزم

باياد تو گرسعدی درپوست نمی گنجد

چون دوست يگانه شد باغير نياميزم

                 ****

شيدائي و شيفتگي بخاطر چه چيزي است و  اين چه نوع احساسي است كه انسان را به عالم خاصي سوق مي دهد كه تبين و تفسير و درك  آن از عقول معمولي و اندازه و معيارهاي روزمره بشري خارج است ، و استدراك زواياي آن  با منطق مادي امكان پذير نيست و آن چه رازي است كه از دولب شيرين هزاران  شوربرانگيخته مي شود ، و اين چه حكمتي است كه جفا و ستم از ارزش و اهميت خاصي  برخورداراست و دراين راه ازخود و خودي مي گذريم و خاك و پاي قدمش مي گرديم و جان  خودرا نثار او مي سازيم ودراين جان دادنها واز خود گذشتن ها چه معنائي وجود دارد ،  كه اذهان معمولي از فهم آن عاجز است ، مفاهيمي همانند توبه و پرهيز و باطل شدن آن  از عشق و تا ابد از توبه و پرهيز دوري كردن ، و گم شدن نسيم دل مسكين برخاك دردوست  و بي فايده كوي به كوي گشتن ها ، رسوا و شهره عالم شدنها درمقولات دنيوي نمي گنجد ،  فهم و درك اينگونه مفاهيم براي افراد عادي ميسور نمي باشد . هر برنامه اي با زبان  خاص خود قابل تفهيم است ، و امواج با سيستم خاصي قابل دريافت است ، امواج بيكراني  دراطراف ما درجريان است ، ولي از درك و احساس آن عاجزيم و امكانات دريافت چنين  امواجي دردرون ما تعبيه نشده است ، مجنون و ليلي ، فرهاد و شيرين ، غم و شادي ، جنت  و دوزخ ، براي بيگانگان افسانه اي بيش نيست ، چرا جنت بدون او براي عاشقان بي معني  است ، به چه دليل دوزخ با او براي عشاق از بهترين هاست ، دراو چه رازي نهفته است ،  منبع و منشا ء همه چيز از اوست ياد واقعي او موجب آرامش خاطر است در آن هنگام كه  اورا يافتم از غير بريدم ، چه عالي است دمي ازخود بيخود شدن و به حال درون بازگشتن  و دردرون خود به اوج اعلا نايل شدن ، چه لذتي دارد دردولب شيرين و جذاب ، چه لذتي  دارد كه از ارتعاشات آن شوري درعالم افروخته شود كه ناگهان جوينده را به مراد خود  برساند دراين حوزه جفا و ستم بي معني است ، سردادن ، و فداشدن درراه دوست به منزله  باقي ماندن ابدي است ، دراين مقوله عاقل را كارهاي بيشماري است ، عاقلان و عاشقان  درراه او جان نثار مي كنند ، جانثاري و فدا شدن از رموزات مهم و كليدي آن است .

نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 21:31
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها