زشرم آنکه | بلاگ

زشرم آنکه

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

زشرم آنکه بروی تو  نسبتش کــــــردم      سمـن بدست صبا خاک در دهان انداخت

شرح بیت

باخجلت و شرمندگی آنچه را به رخ زيبای تو نسبت دادم توسط ياسمن با دست باد صبا دردهان خاک انداخت ، برگرد عارض نفس نهان گرديدم و شرمنده و خجل به دنبال عشق واهی راه افتادم و به آلودگی خود همچنان ادامه دادم و درمسيری گام نهادم که رهايی از آن سختی های زيادی را می طلبد ، چونکه حوادث ناگوارو دردناک از هرناحيه درحال هجوم است و مرا در تنگنا قرارداده ، گاهی مومن و متدين می گردم و زمانی کافر و زنديق ، حال ما بدين منوال است ، فتنه گر زمانه چه فتنه و آشوبی به راه انداخته است و نسيم آن کجاها را مورد احاطه قرارداده است و گرد و غبار آن تا کجاپيشروی کرده تا هستی هست همين است و به جز اين چاره ای نداريم اين از رموز حق است که گاهی اوقات به گونه ای ديگر شويم در کشاکش اين تضادهاست که مسير واقعی معين می گردد و اينگونه کشمکش ها همچنان ادامه خواهد داشت و نهايتی در آن نيست و عاقبت و فرجامی ندارد تا زمانی که حيات در رگهای آدمی در جريان است ، نسيم صبحگاهی و وزش باد صبا و جلوه گری ياسمن و رخ زيبای محبوب ، عالم خاکی و فتنه گری ، جادوو کرشمه نرگس خمار هم وجود خواهد داشت برای وصل به اوج اعلی و عالم مافوق بايستی از عالم خاکی عبور کرد و جسم و تن را به جانان سپرد ، ما از مشتاقان وصال حريم معشوقيم ، در سرشت ما کاهلی و تنبلی راه ندارد ما از سوداگران بی باکيم ، قيد و بند را با ما کاری نيست ما از هردوجهان آزاديم ، آزادی ما با پرداخت تن خاکی مان بوجود آمده است ، چاپلوسان و رياکاران و زاهدان متعبد در مکتب ما جايگاهی ندارد بگذار آنها در دنيای مادی خودباشند و چندروز را خوشتر زندگی کنند .

...
نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 6:37