گفتگو با اسکريپت ها

ساخت وبلاگ

آخرین مطالب

امکانات وب

مدتهاست موضوعی  ذهنم را به خود  مشغول کرده است و مداوم درباره اش انديشه می کنم ، و همين اسکريپت های کوچک و بزرگی  که به طور مستمر با آنها سرو کار داريم ، چه چيز هايی هستند و کاربردشان چيه و به  چه درد می خورند ؟ درپی اين بودم که ازکجا شروع کنم و چگونه آنهارا بشناسم ، درکوه  و دشت و دمن و صحرا به جستجوی آنها شتافتم ، بعد از رفتن مسافت های طولانی به محل  مورد نظر رسيدم که درآن صخره تند وتيزی وجود داشت ، و آسمان هم ابری بود هواکمی  طوفانی ، رعد و برق امانم نمی داد ، صدای ناهنجار ووحشتناک ابرها آرامشم را   به هم می زد ، چاره ای نداشتم درکنار صخره بزرگی متوقف شدم و به قطرات فرود آمدن  باران تماشاکردم و درميان آب باران به دنبال اسکريپت ها بودم يک يک قطره هارا می  شمردم به هر قطره ی  که می رسيدم فکر می کردم همان است ، اما نه تنها همان نبود ، بلکه  منظره ديگری ايجاد شده بود ، دانه های گوهر بار باران که از آسمان به سوی زمين فرود  می آمد به زمين و گياهان و درختان سرسبز اطراف زيبايی خاصی بخشيده بود و طيف  رنگارنگی را به همراه قطرات زيبا و دوست داشتنی بوجود آورده بود ، در احوال بودم و  تصور و احساس آن حال بابيان قابل انتقال  نيست بايد از نزديک آن را دريابی ،  اندکی صبرکردم و باحالت غيرعادی نظاره گر بارش باران  بودم ، درميان صخره   های صعب العبور تک و تنها  بودم و کسی درکنارم نبود ولی آنچنان مجذوب زيبائی  های وضع موجود بودم که تنهايی خودرا فراموش کرده بودم ، در محيط کوهستان منفرد و  تنها درميان امواج خروشان باران و طوفان به دنبال اسکريپت ها بودم توده های  ابرازمحل مورد نظر عبور کردند و بارش باران و رعد و برق پايان يافت و اوضاع به حالت  عادی برگشت و آفتاب عالمتاب از پشت ابرها بيرون آمد ، چهره طبيعت دگرگون شده بود و  منظره جالب و زيبايی تشکيل يافته بود من جستجوگر لحظه ای به آن منظره رنگارنگ  نگريستم و از آن درس عبرت آموزی آموختم از صخره ای که درآن پناه گرفته بودم   برون آمدم و درميان زيبائی های لذت بخش به کاوش خود ادامه دادم اندکی راه رفتم و  دربين راه تک تک ذرات عالم را مورد بررسی قرارمی دادم تا به اسکريپت مورد نظر خود  برسم ، به همه جا سرزدم و همه موجوات اطراف را ازدايره ذهنم عبور دادم و هرکدام از  آنها پيامی برای انتقال به ديگران و حتی  به خود بنده داشتند ، در بعضی موارد  قدرت تجزيه و تحليلم ياری نمی کرد تا واقعيت های درون آنر ا بيابم ولی آنچه که من  به دنبالش بودم دردرون پديده های مربوطه موجود نبود ولی آثار و علائمش  جاری  بود و برای من قابل تبين نبود ،  درانديشه اينکه بار خدايا چه کنم و چگونه موضوع  مربوطه را دريابم ، طبيعت را با آن همه زيبايی و جذابيتش  از ذهنم کنار گذاشتم  و کمی به خود آمدم ناگهان متوجه شدم  ای بابا ، من چه چيزی را درکجامی نگرم  اسکريپت ها که درکنارم صف کشيده اند ومنتظر پاسخ دادن به سوالاتم می باشند ، مات و  مبهوت بدون اينکه با آنها وارد بحث گردم پيش خود می گفتم اين کدها و اين دستورات  چگونه می توانند اين همه اطلاعات را درآن واحد جابجا و منتقل کنند و يا اين همه  صفحات را بطور هم زمان باز و منتشر نمايند ، و يا ازگوشه و کنار  عالم و ازافق های  دوردست هزاران نفربتوانند در آن لحظه صفحاتی را بازکنند و محتوای آن را مشاهد ه  نمايند بدون اينکه اختلالی در روند کارشان پديد آيد ، با ديدن فعل و انفعالات جاری  کنجکاويم نسبت به شناخت کار اسکريپت ها به مراتب بيشتر می شد ، می خواستم ازچگونگی  کار و عمل آنها چيزهايی بدانم دانستن که عيب نيست ، ولی چاره ای جز اين نداشتم که  با خودشان به گفتگو بپردازم ، به يکی شان گفتم جناب اسکريپت تو کی هستی و چگونه می  توانی در آن واحد هزاران مطلب را به گوشه و کنار جهان منتقل کنی ، گفت مگر از من  شناختی نداری ، من قدرت فوق العاد ه ای دارم تازه تو يک قسمت  از کارهای من را  ديده ای ، من توانائی های زيادی دارم و قدرت انجام پيچيده ترين محاسبات علمی و  رياضی را دارم و توسط من برنامه های زيادی نوشته شده است ، وهمين ماهواره های علمی  و تحقيقاتی که در گوشه و کنارجهان ديده می شود و تصاويری که از طريق تلويزيون های  مختلف دنيا دريافت می شود ، و يا همين برنامه های حسابداری و يا برنامه گرافيکی که  درکنارتان ديده می شود ، هرکدامشان  کاربرد خاص خودرا دارند که توسط من ساخته  شده اند، پس قدرت و توانائی من فوق العاده  است ، گفتم که تو چند خط بيشتر  نيستی ، پس چگونه توانسته ای اين همه کار انجام دهی ، گفت : ای انسان غافل وای برتو  ، تو منو ساخته ای  تو از من قوی تری ، اما فرق من وتو اينست که من از تمام  وجود و توانائی هايم بی کم و کاست با صداقت و يکرنگی بهره می گيرم و همانند شمع می  سوزم و به پيرامون خودنور می بخشم ، ولی توکه توانائی و قدرتت از من افزونتر است  چرا به خود نمی آيی و هنوز هم درغفلت و بی خبری به زندگی دنيوی خود ادامه می دهی ،  آيا تا بحال درمورد مغزت و سلولهای آن انديشه نموده ای و درمورد سيستم عصبی ات چطور  ؟ درمغزت ميلياردها سلول زنده وجود دارد و هرکدام از آنهابرای انجام امری خلق شده  اند، چرا از آنها استفاده بهينه نمی کنی ؟ و فقط دانشمندان و بزرگانت ازيک درصد آن   بهره برده اند و همين يک درصد تحولات و دگرگونی های سازنده ای درجهان هستی پديد  آورده است ، راستی تو چرا خودرا خوب نمی شناسی و چرا از نيروها و استعدادهايت بخوبی  آگاه نيستی ؟ چرا آنهارا درحال بکر نگه داشته ای و دست نخورده به زيرخاک خواهی برد  ؟ چرا به عاقبت کارهايت فکر نمی کنی ؟ آری با سکوت معنی دار به سخنان اسکريپت گوش  می دادم ، بحث های سازنده ای مطرح می کرد ، اين بحث ها بيدارم کرد متنبه ام کرد ،  تا گم شده خودرابيابم البته نه گم شده اصلی بلکه گم شده فرعی خورا يافتم ، که ازاين  به بعد زندگی معنی داری داشته باشم و برای هرکاری برنامه ريزی متناسب با آن را  داراباشم ، و لحظه ها و ثاينه هايم را به هدر ندهم و شب و روز برای تقويت  استعدادهای خود بکوشم و هرطوری که شده موانع راه را برکنارکنم تا مبادا روزی  نيروهای درونی از من گله و شکايت کنند ، زيرا آنها برای انجام امری دروجودم جاری  گشته است ولی من فقط از چندتای آنها بهرمندم (خوردن ، خوابيدن ، غريزه جنسی ) اين  که نمی شود  باید انقلاب اساسی دردرون ايجاد کنيم تا بدون مشکل به حيات خود  ادامه دهيم ...

...
نویسنده : بازدید : 21 تاريخ : دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 8:00