اوبه ظاهر گشت عاشق ولی ما به معنی سوختیم

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

اوبه ظاهر گشت عاشق ولی ما به معنی سوختیم

دربلندای کوههای سربه فلک کشیده ایستاده  بودیم با پنجره چشمانمان به پایین و بالانظاره گربودیم به تناسب درک و احساسمان  دیدنی های زیادی دیدیم چه بساسوخته دلانی بود درآتش هجران با شورو شوق خاصی جانانه  می سوختند شمع و پروانه هم به شیوه خاصی اوضاع و احوال را ازدور کنترل می کردند  آنها هم اهل دل بودند و حرفهای زیادی برای گفتن داشتند به زبان بی زبانی درحال  تکریم سوختگان بودند دنیای دیگری بود درآنجا حال بود نه قال عینک دیدمان به سوی  پنجره دیگرچرخاندیم درآن پنجره عاشقانی را دیدم که لخت و عریان بودند قدم زنان از  پایین  قله به سوی بالامی آمدند ولی دربرابر راهشان خارها و سنگلاخ های صعب العبوری  وجود داشت فضای خاص و سختی درکوهستان حاکم شوده بود برف و بوران از تمام جوانب  برابدان عریانشان بدجوری هجوم آورده بود از سرماداشتند می لرزیدندولی شعله های  درونشان برسرمای سخت کوهستان غلبه یافته بود از سرماو سختی های آن هراسی به دل نمی  دادند سرسختانه به سوی بالادرحال حرکت بودند انگار هیچ موانع سرسختی قادر به توقف  آنها نبود گام به گام آمدند و به عشاق واقعی مستقر د رکوهستان پیوستند باردیگر عینک  دیدمان را برروی پنجره دیگر تنظیم کردیم دراین پنجره عجب اوضاعی بود مجلس بزمی برپا  شده بود رقاصه ها می رقصیدند مطربان آوازمی خواندند نقل و شیرینی برسرو روی هم می  پاشیدند کار شان شبیه به مجلس عروسی بود خدا نصیب همه بکند مشتاقانه داخل بزمشان  شدیم انگار دنیارا به ما دادند درآنجا حال بود حال ، حالی که به ما دست داده بود  باجملات قابل توصیف نیست باید به آن حال برسی و...

نویسنده : بازدید : 4 تاريخ : شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 14:58
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها