هرشبنمی در اين ره صد بحر آتشين است دردا که اين معما شرح و بيان ندارد | بلاگ

هرشبنمی در اين ره صد بحر آتشين است دردا که اين معما شرح و بيان ندارد

تعرفه تبلیغات در سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

نشسته بودم درکنار جويباری به گذران عمر  فکر می کردم ، عمر آدمی همچون برق و همانند آب جوی بسرعت سپری می شود و لحظه ها و  ثانيه ها پشت سرهم می آيند و می روند و من در غفلت و ناآگاهی بسر می برم و ازفرصت  ها و لحظه ها چندان بهره ای نمی برم نمی دانم چگونه بگويم ، اين دنيای غارتگر و  ستمگر بازی هاي  بيشمار ی برای نسل آدمی تدارک ديده است و هرکسی را به تناسب بيداری  و آگاهی خود به دفتر آزمونش فرامی خواند و اورا تست می کند تا ناسره راازسره تفکيک  کند ، اين روزها نوبت به من رسيده است ازتمام جوانب به سويم هجوم آورده است و  درميان امواج گوناگون و متلون تنهايم گذاشته است ، به هرکجا سر می زنم بوی  نامهربانی و خنجرزدنها برمشامم سنگينی می کند ، گاهی اوقات ضربات مهلکش آنقدر سنگين  و ثقيل است که دفع آن نيروی زيادی را می طلبد و بايد ازتمام طرق گوناگون مواظب  اوضاع و احوال باشی ، اگر اندکی غافل باشی ديگر کارازکارگذشته است ، دراين عالم  حيرانی و سرگردانی با آن همه ناملايمات مقاومت هم حد واندازه ای دارد ، دربعضی  مواقع قدرت و توانايی از انسان سلب می گردد اينجاست که نااميدی به سوی آدمی  سرازيرمی گردد و اورا نابود می سازد ، تلاش و فعاليت اورا ثمره ای حاصل نيست ، پشت  سرگذاشتن اين دوره بحرانی و خطرناک برايم خيلی سخت شده است ، انگار شاهد زنده بگور  شدن خود می باشم ، تک تک اعضايم درکنارم می سوزد و خاکستر می شود و لی همچنان آرام  آرام به سوختن آن نگاه می کنم و قدرت خاموش کردن شعله های آتش را ندارم سالهاست به  دنبال گم شده ای می گردم و زمين و زمان را سيرمی کنم ولی هرگز نشانی از او نمی يابم  ، آخر اين هم شد زندگی اين حيات برای من چه نفعی دارد ، راستی چرا اين همه تکاپو و  تلاش به جايی نمی رسد ، اشکال کار درکجاست ، به انديشه عميق فرومی روم و همه چيز را  دوباره و ازنو می سنجم تا معايب را دريابم ، تا خودم را از اين گرفتاری و فلاکت  نجات دهم ، اين گرفتاری لايه به لايه است بايد بادقت از اش عبور کرد ، اگر درگوشه  ای اشتباه و خطا کنی از آن بالابه سوی پايين سقوط خواهی کرد ، حفظ وضع موجود خيلی  دشواراست بايد تدبيری انديشيد و چاره ای کرد تا ضمن اينکه حال فعلی را داشته باشی  وبه همين منوال لايه هارا يکی پس از ديگری پشت سربگذاری ، مانده ام که با موانع چه  کارکنم ، با خيانت ها و نيرنگ ها چه کارکنم با زخم زبانها و نيشخندها چه کارکنم مگر  می شود تک و تنها يکه تاز ميدان شد مگر می شود با دشمنان دوست نما و نزديکان  خودخواه و مغرورو از خو د راضی به مقابله برخاست ، اين يعنی خودرا به آب و آتش  انداختن ، يک چيزی دردل دارم ولی بيان آن برايم خيلی سخت است از درون آتشم می زند  از درون زجرم می دهد ديگر تاب و توان را ازمن گرفته است اين رازرا بايد با خودم  برای هميشه به گورستان اموات ببرم ، تا آن لحظه چگونه اين مصيبت را تحمل کنم ،  بگذريم ، ما که از اين آزمون سرافراز بيرون نيامديم نمی دانم چرا بايد اينگونه  آزمايش شوم آخر اين هم شد آزمايش چرا مگر چه گناهی از من سرزده است هرچه که باشد  کاراوست به اين هم صبر می کنم تا بتوانم تمام موانع را يکی پس از ديگری پشت سر  بگذارم و به آخر خط برسم البته رسيدن به آخر خط کار هرکسی نيست چونکه اين راه بی  نهايت است و نقطه پايانی ندارد  به قول حافظ :

هرشبنمی در اين ره صد بحر آتشين است             دردا که اين معما شرح و بيان ندارد

...
نویسنده : بازدید : 15 تاريخ : شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 3:41